تکامل چطور کار میکنه؟
پاسخ کوتاه شامپوی ضدشپش اولش خوب کار میکنه، ولی بعد از یه مدت دیگه اثری نداره. چرا؟ چون از همون اول بین شپشها چندتایی بودن که شامپو حریفشون نمیشد. بقیه مردن، این چندتا موندن و زیاد شدن. تکامل همینه. هر جا جانداران یه جمعیت با هم فرق داشته باشن، بعضیهاشون بهتر زنده بمونن و بچه بیارن، و اون فرق به بچهها برسه، نسل به نسل تعداد اونهایی که بهتر زنده میمونن بیشتر میشه. به این میگن انتخاب طبیعی. فرقهای تازه از جهش میان، که تصادفیه. محیط چیزی نمیسازه؛ فقط از بین چیزهایی که از قبل هست، بعضیها رو نگه میداره.
سه شرط، یه نتیجه
بذار از یه جمعیت سوسک شروع کنیم. بعضیهاشون سبزن، بعضی قهوهای. پرندهها سوسکهای سبز رو بیشتر میخورن. جا و غذا هم بینهایت نیست، پس همه زنده نمیمونن. رنگ هم از پدر و مادر به بچه میرسه.
حالا ببین چه اتفاقی میافته. هر نسل، قهوهایهای بیشتری زنده میمونن و بچه میارن، و بچههاشون هم قهوهایان. نسل بعد قهوهایها نسبت به سبزها یه کم بیشترن، نسل بعدش باز بیشتر. اگه شرایط همین بمونه، ممکنه یه روز همهی جمعیت قهوهای باشه.
این همون انتخاب طبیعیه، و سه قطعه لازم داره: فرق، زنده موندن نابرابر، و ارث. یکیشون نباشه، ماشین راه نمیافته. اگه رنگ ارثی نبود، قهوهایها هرچقدر هم بیشتر زنده میموندن، بچههاشون باز هر رنگی ممکن بود بشن و جمعیت هیچوقت قهوهایتر نمیشد.
هیچ سوسکی رنگش رو عوض نکرد؛ چیزی که عوض شد، جمعیت بود.
جهش نشونه نمیگیره
یه سؤال طبیعی اینجا پیش میاد: اون فرقها اصلاً از کجا میان؟ از تغییرهای تازه توی دستورهای ارثی، که بهشون میگن جهش. نکته اینه که جهش نشونه نمیگیره. اینکه یه جهش پیش بیاد ربطی نداره به اینکه به درد جاندار بخوره یا نه. محیط میتونه تعداد جهشها رو بالا ببره، ولی جهتشون رو تعیین نمیکنه.
یه آزمایش قدیمی با باکتریها این رو نشون داد. باکتریهایی که آنتیبیوتیک روشون اثر نمیکرد، قبل از اینکه اصلاً با آنتیبیوتیک روبهرو بشن توی جمعیت بودن. آنتیبیوتیک مقاومت رو نساخت؛ فقط بقیه رو از میدون بیرون کرد، و همون چندتا باکتری مقاوم جا پیدا کردن و زیاد شدن.
شپشها هم همینطورن. شپشهایی که شامپو روشون اثر نداشت، قبل از اینکه کسی شامپو بزنه هم بین بقیه بودن؛ شامپو بقیه رو کشت و اینها زیاد شدن.
انتخاب طبیعی تنها راه عوض شدن یه جمعیت هم نیست. خود جهش، رفتوآمد جانداران بین جمعیتها و شانس خالی هم جمعیت رو عوض میکنن، و هر کدوم داستان جدای خودشون رو دارن.
نوک فنچها توی خشکسالی
سوسکها و شپشها مثالهای سادهای بودن. حالا یه اتفاق واقعی. توی گالاپاگوس جزیرهی کوچیکی هست به اسم دافنه ماژور، که پرندههای کوچیکی به اسم فنچ زمینی توش زندگی میکنن. یه سال اونجا خشکسالی بزرگی اومد و بیشتر گیاهها دانهی کمی دادن یا اصلاً ندادن. توی کمی بیشتر از دو سال، تعداد فنچها از حدود هزار و چهارصد به چند صد تا رسید.
حالا ببین چه اتفاقی افتاد. دانههای کوچیک تقریباً تموم شدن و فقط دانههای درشت با پوستهی کلفت موندن. فقط پرندههای نوکدرشت میتونستن اونها رو بشکنن. نوککوچیکها از گرسنگی مردن.
پژوهشگرهایی که نوک این پرندهها رو اندازه میگرفتن دیدن نوک پرندههایی که زنده موندن و جفت گرفتن، بهطور میانگین درشتتر از قبل بود. چون اندازهی نوک ارثیه، جوجههای سال بعد هم نوک درشتتری داشتن. هر سه قطعه اینجا جلوی چشمه: نوکدرشتها از قبل توی جمعیت بودن، زنده موندن نابرابر بود، و ارث تغییر رو به نسل بعد برد.
دوازده فلاسک، هزاران نسل
ریچارد لنسکی تکامل رو توی آزمایشگاه دنبال کرد. ۱۲ فلاسک رو با یه باکتری یکسان پر کرد، و از اون روز هر روز غذاشون عوض شده و هر چند ماه یه نمونه ازشون منجمد شده. چند سال پیش این باکتریها از ۷۵ هزار نسل گذشته بودن.
حالا ببین چه اتفاقی افتاد. هر دوازده جمعیت توی رقابت از جد خودشون خیلی بهتر شدن، و خیلی شبیه هم پیش رفتن. همون محیط، همون غربال، نتیجهی شبیه. ولی وسط راه فقط یکی از دوازده تا تونست بهجای قند یه مادهی دیگه رو هم بخوره، و تا آخر هنوز تنها جمعیتی بود که این کار رو بلد بود.
نمونههای منجمد یه کار دیگه هم میکنن: میشه به هر نسل گذشته برگشت و دوباره زندهاش کرد، مثل اینکه نوار رو عقب بزنی. با این حال خود لنسکی میگه اینهمه نسل در مقیاس تکامل قطرهای در سطله. اینکه از این تغییرها گونههای تازه چطور درست میشن، پرسش جدای خودشه.
تکامل وقتی پیش میاد که جانداران یه جمعیت با هم فرق داشته باشن، بعضیها بیشتر زنده بمونن و بچه بیارن، و اون فرق ارثی باشه. جهش فرقهای تازه رو تصادفی میسازه و محیط از بینشون غربال میکنه؛ نوک فنچها و فلاسکهای لنسکی همین رو جلوی چشم نشون دادن.
این پاسخ از کجا آمده
هر چیزی که بالا خواندی از این ۴ منبع بیرون آمده. اگر خواستی خودت سرچشمه را ببینی، لینکها همینجاست.