دارو از کجا میفهمه کجای بدن باید اثر کنه؟
پاسخ کوتاه دارو در واقع نمیفهمه کجا باید بره. قرصی که میخوری وارد خون میشه و خون اون رو به همهی بدن میبره، نه فقط به جایی که درد میکنه. دارو فقط جایی اثر میکنه که یه پروتئین با شکل جور پیدا کنه و بهش بچسبه، مثل کلیدی که فقط به قفل خودش میخوره. ولی همون قفل ممکنه جاهای دیگهی بدن هم باشه، و دارو اونجا هم کار خودش رو میکنه. همین اثرهای ناخواستهان که بهشون عوارض جانبی میگیم.
قرص نقشه نداره
حتماً برات پیش اومده که سرت درد کنه، یه قرص بخوری و بعد از یه مدت دردت آروم بگیره. انگار قرص راه رو بلد بوده و یهراست رفته سراغ سرت. ولی قرص نقشه نداره. بیشتر داروها باید اول وارد خون بشن تا به هدفشون برسن، و خون دارو رو فقط به سرت نمیبره؛ به همهی اندامها میبرتش.
این سفر زیاد هم طول نمیکشه و دارو بعد از جذب زود همهجا پخش میشه. البته بیشتر داروها یکنواخت پخش نمیشن. ولی سؤال ما هنوز سر جاشه: اگه دارو تقریباً همهجا میرسه، چی تعیین میکنه کجا اثر کنه؟
قفلی که فقط کلید خودش رو میشناسه
جواب توی شکل داروئه. بیشتر داروها با چسبیدن به یه هدف خیلی ریز کار میکنن که معمولاً یه پروتئینه. بعضی از این پروتئینها روی سلولها نشستن و فقط مادهای رو به خودشون میگیرن که شکلش باهاشون جور باشه، مثل قفلی که فقط با کلید خودش باز میشه. به این قفلها میگیم گیرنده.
بدن کلیدهای طبیعی خودش رو داره: هورمونها و پیامرسانهای عصبی. خیلی از داروها ادای همین کلیدها رو درمیارن. بعضیهاشون قفل رو باز میکنن، همون کاری که کلید طبیعی میکنه. بعضی دیگه فقط توی قفل گیر میکنن تا کلید طبیعی نتونه بازش کنه. قرصهای حساسیت از این دسته هستن: جلوی چسبیدن مادهای به اسم هیستامین به گیرندهاش رو میگیرن.
پس دارو دنبال جایی نمیگرده. همهجا میره، ولی فقط جایی کاری از دستش برمیاد که قفلش اونجاست.
وقتی همون قفل جای دیگه هم هست
حالا اگه همون قفل جای دیگهی بدن هم باشه چی؟ حتی دارویی که برای یه پروتئین یا یه اندام خاص ساخته شده، میتونه روی جاهای دیگه هم اثر بذاره. داروها توی این قضیه با هم فرق دارن: آتروپین روی خیلی جاها اثر میذاره، از ماهیچههای دستگاه گوارش تا چشم و راههای هوایی، ولی دیگوکسین بیشتر روی قلب اثر داره.
شاید متوجه شده باشی بعضی قرصهای حساسیت خوابآلودت میکنن. قرصهای حساسیت نسل اول حتی با مقدار معمول از سد خونیمغزی رد میشن، و توی مغز هیستامین توی تنظیم خواب و بیداری نقش داره. پس قرص همون قفل رو توی مغز هم میبنده و خوابآلودگی از همینجا میاد. نسلهای جدیدتر خیلی کمتر به مغز میرسن.
برای همین هر دارو قبل از رسیدن به دست ما با مقدارهای مختلف آزمایش میشه تا محدودهای پیدا بشه که اثر دلخواه رو بده ولی اثرهای بد رو نیاره. پزشک هم کمترین مقداری رو مینویسه که جواب بده.
دنبال گلولهی جادویی
یه راه ساده اینه که دارو رو همونجا بزنیم که لازمه، مثل پماد آنتیبیوتیک روی یه خراش. راه دیگه اینه که شیمیدانها شکل مولکول دارو رو طوری تغییر بدن که بهتر به یه پروتئین یا اندام خاص برسه.
این آرزو قدیمیه. پاول ارلیش حدود سال ۱۹۰۰ واژهی گیرنده رو پیشنهاد داد و دنبال یه «گلولهی جادویی» بود: دارویی که میکروب رو بکشه و به سلولهای خود بدن کاری نداشته باشه. حدود ده سال بعد، داروی خودش برای سیفلیس معرفی شد.
امروز بعضی وقتها یه پروتئین ساخت آزمایشگاه رو به یه مادهی سلولکش وصل میکنن. این پروتئین به یه نشونهی خاص روی سلول سرطانی میچسبه، سلول ماده رو میبره داخل خودش و میمیره، و سلولهایی که اون نشونه رو ندارن آسیبی نمیبینن. شیمیدرمانی معمولی برعکس، اغلب همهی سلولهایی رو که سریع تقسیم میشن میکشه.
دارو نمیفهمه کجا باید بره؛ خون اون رو همهجا میبره و دارو فقط جایی اثر میکنه که قفلی با شکل جور پیدا کنه. هر جای دیگهای هم که همون قفل باشه، دارو اونجا کار میکنه، و ما هنوز داریم یاد میگیریم چطور کلیدی بسازیم که فقط یه قفل رو باز کنه.
این پاسخ از کجا آمده
هر چیزی که بالا خواندی از این ۷ منبع بیرون آمده. اگر خواستی خودت سرچشمه را ببینی، لینکها همینجاست.