سازوکار قانون جذب چطوری قراره باشه؟
پاسخ کوتاه قانون جذب میگه فکر ما ارتعاش میفرسته و مثل آهنربا چیزهای همجنس خودش رو به طرفمون میکشه. مغز واقعاً یه میدان مغناطیسی میسازه، ولی این میدان اونقدر ضعیفه که فقط با حسگرهای خیلی حساس دیده میشه. آزمایشها هم اثر روشنی از نیت روی دنیای بیرون پیدا نکردن. اون چیزی که گاهی «جواب داد» به نظر میاد از خودِ ما میاد: از اینکه به چی توجه میکنیم، چطور رفتار میکنیم و کدوم نتیجهها رو میشمریم.
وقتی انگار فکرت جواب داده
برات پیش اومده به چیزی خیلی فکر کنی و چند روز بعد همون چیز از راه برسه؟ اون لحظه خیلیهامون ته دلمون پرسیدیم نکنه واقعاً فکرمون کشوندش سمت ما. قانون جذب برای همین لحظه یه توضیح داره.
به روایت خودش، فکر ارتعاش میفرسته، ارتعاشی به همون واقعیبودن نور و گرما و برق. ویلیام واکر اتکینسون بیشتر از صد سال پیش نوشت «همانند، همانند را جذب میکند» و فکرهای ما آدمها و چیزها و شرایط همجنس خودشون رو به طرف ما میکشن.
روندا برن توی کتاب «راز» همین رو به زبون تلویزیون گفت: فکرها مثل شبکههای تلویزیون فرکانس دارن، هر کدوم از ما یه برج فرستندهایم و فکرمون هر چیز همجنسی رو که روی همون فرکانس باشه جذب میکنه.
پس سازوکاری که قراره کار کنه اینه: فکر یه چیز فیزیکی میفرسته و اون چیز، دنیای بیرون رو جابهجا میکنه. این رو میشه سنجید.
فکر تا کجا میرسه؟
یه بخش این تصویر واقعیه. سلولهای مغز موقع کار جریان برق میسازن و جریان برق یه میدان مغناطیسی میسازه، یعنی همون نیروی نامرئی دور آهنربا. ولی این میدان اونقدر ضعیفه که فقط با حسگرهای خیلی حساس دیده میشه.
فاصله هم هست. هر اثری با دور شدن از منبعش افت میکنه: دو برابر که دورتر بری، یکچهارم انرژی بهت میرسه. میدان مغز هم زود محو میشه و میون میدانهای قویتر گم میشه. فرستندهای به این ضعف چطور قراره یه کار یا یه آدم رو جابهجا کنه؟
خود تشبیه آهنربا هم برعکسه: توی آهنربا قطبهای ناهمنام همدیگه رو میکشن، نه قطبهای همنام.
وقتی نیت رو آزمایش کردن
حالا میشه پرسید نیت اصلاً به دنیا میرسه یا نه. آزمایشگاهها سالها از آدمها خواستن فقط با نیتشون خروجی دستگاهی رو جابهجا کنن که عددها رو تصادفی تولید میکنه. یه بررسی بزرگ روی ۳۸۰ مطالعه اثری بسیار کوچیک پیدا کرد که هرچی مطالعه بزرگتر بود، کوچیکتر میشد. نویسندههای این بررسی میگن این الگو میتونه از منتشر نشدن نتیجههای ناموفق بیاد، ولی پژوهشگرهای دیگهای این تفسیر رو قبول ندارن.
ریچارد وایزمن هم صدها نفر رو بررسی کرد که میخواستن بلیت بختآزمایی بخرن. اونایی که خودشون رو خوششانس میدونستن دو برابر بقیه مطمئن بودن که میبرن، ولی توی برد واقعی هیچ فرقی دیده نشد.
توی دانشگاه UCLA، دانشجوها یه هفته قبل از امتحان هر روز یا خودشون رو در حال درس خوندن تصور کردن یا لحظهی دیدن نمرهی بالا رو. گروه اول بیشتر خوندن و چند نمره بیشتر گرفتن. گروه دوم با اینکه بیشتر از همه گفتن انگیزه دارن، تقریباً بیشتر درس نخوندن.
چرا؟ توی آزمایشی دیگه، فشار خون کسایی که خیال خوش ساختن کمی پایین اومد. پژوهشگرها میگن خیال خوش، آینده رو همین حالا تجربه میکنه و نیاز به تلاش رو پنهان میکنه. بدن آروم میشه، نه آماده.
پس چرا گاهی جواب میده؟
اون حس «برای من جواب داد» از کجا میاد؟ وایزمن به آدمها روزنامهای داد تا عکسهاش رو بشمرن. توی صفحهی دوم یه آگهی تعداد عکسها رو نوشته بود. کسایی که خودشون رو خوششانس میدونستن بیشتر اون آگهی رو دیدن، چون اضطرابشون کمتر بود. این اثر از راه توجه خودمون میاد، نه از بیرون.
فرض کن به افزایش حقوقت فکر میکنی و بعد حقوقت زیاد میشه. فکرت رو دلیلش میدونی، ولی شاید این افزایش حاصل کار گذشتهات بوده و بدون اون فکر هم حقوقت زیاد میشد. به این میگن همبستگی خیالی. خواستههایی هم که نیومدن توی این حساب نمیان، و این همون سوگیری تأییده.
پژوهشی توی دانشگاه کوئینزلند نشون داد هرچی این باور قویتر باشه، آدم بیشتر به سرمایهگذاری پرخطر کشیده میشه، هرچند این نشون نمیده خود باور باعثشه.
کسی هم که این قانون رو درس میده لزوماً دروغ نمیگه. روندا برن تعریف میکنه توی روزهای سختی، با کتابی که دخترش بهش داد، زندگیش عوض شد. اون آرامش و امید واقعاً تجربه میشه. شاید سؤال جالبتر اینه که چرا این حس اینقدر توی ما میمونه؟
فکر قراره ارتعاش بفرسته و چیز همجنسش رو بکشه، ولی میدان مغز خیلی ضعیفه و نیت توی آزمایشها اثر روشنی نشون نداده. اون «جواب داد» بیشتر از توجه و رفتار خودمون میاد.
این پاسخ از کجا آمده
هر چیزی که بالا خواندی از این ۱۰ منبع بیرون آمده. اگر خواستی خودت سرچشمه را ببینی، لینکها همینجاست.