ما که خودمون داخل راه شیری هستیم، از کجا میدونیم چه شکلیه؟
پاسخ کوتاه هیچکس از بیرون از راه شیری عکس نگرفته؛ شکلش رو تیکهتیکه از توی خودش ساختیم. نوار روشنی که شبها توی آسمون میبینی نشون میده دور و برمون یه قرص تخته. دستههای ستارهای بیرون از قرص نشون دادن ما وسط قرص نیستیم. موجهای رادیویی و نور فروسرخ از پشت غبار رد شدن و بازوهای مارپیچ رو نشون دادن. اندازه گرفتن فاصلهی ستارهها هم نقشه رو سهبعدی کرد، هرچند هنوز قطعی نیست راه شیری دو تا بازوی اصلی داره یا چهار تا.
نواری که از توی قرص دیده میشه
یه شب بیماه، دور از چراغهای شهر، سرت رو بالا کن. یه نوار کمرنگ و شیری از این سر آسمون تا اون سر کشیده شده. این خودِ راه شیریه، و همین نوار اولین سرنخه.
فکر کن وسط یه بشقاب بزرگ پر از ستاره نشستی. رو به لبهی بشقاب، ستارهها پشت هم ردیف میشن و یه نوار پرنور میسازن. رو به بالا یا پایین، ستارهی کمی میبینی. حالا اگه کهکشان ما شکل یه توپ کشیده بود، ستارهها تقریباً یکنواخت توی همهی آسمون پخش میشدن و هیچ نواری در کار نبود. پس نوار یعنی ما توی یه قرص تختیم.
بیش از دو قرن پیش، ویلیام هرشل و خواهرش کارولین با تلسکوپی که هرشل خودش ساخته بود ستارهها رو توی جهتهای مختلف شمردن و به یه قرص تخت رسیدن، با خورشید نزدیک وسطش. نیمهی اول این حرف درست بود، نیمهی دومش نه.
ما وسط نیستیم
هرشل کجا اشتباه کرد؟ فضای بین ستارهها پر از غباره، و این غبار نور رو میبلعه. پس هرشل فقط ستارههای نزدیکتر رو میدید و به هر طرف که نگاه میکرد دیدش توی یه فاصلهی تقریباً یکسان تموم میشد. فکر کن توی مه غلیظ وسط یه جنگل بزرگ وایسادی. از هر طرف چند تا درخت میبینی و بعد هیچی. به نظر میاد وسط جنگلی، ولی فقط وسط دید خودتی.
حدود صد سال پیش، هارلو شپلی از این مه زد بیرون. رفت سراغ خوشهی کروی، دستههایی از ستاره که بیرون از قرص غبارآلودن و از دور هم دیده میشن. فاصلهی چند ده تا از این خوشهها رو اندازه گرفت. حالا ببین چی شد: وسطِ پخششدنشون روی خورشید نبود، طرف صورت فلکی قوس بود. این خوشهها دور کل کهکشان پخش شدن، پس وسطشون همون وسط کهکشانه، نه ما.
امروز میدونیم قرص اصلی راه شیری حدود ۱۰۰ هزار سال نوری پهنا داره.
دیدن از پشت غبار
مرکز پیدا شد، ولی شکل خودِ قرص هنوز پشت غبار بود. نوری لازم بود که از غبار رد بشه.
اولیش موج رادیویی بود. گاز هیدروژن یه موج رادیویی خاص میفرسته که راحت از غبار رد میشه. توی دههی پنجاه میلادی، گروه یان اورت از روی همین موج نقشه کشیدن و دیدن گاز کجا فشردهتره، یعنی بازوهای مارپیچ احتمالاً کجان.
دومیش نور فروسرخ بود، نوری که چشم ما نمیبینه ولی اونم از غبار رد میشه. تلسکوپ فضایی اسپیتزر با کنار هم گذاشتن صدها هزار عکس، بیش از صد میلیون ستاره رو شمرد. این دقیقاً همون کار هرشله، این بار از پشت غبار. نتیجه: تعداد ستارهها فقط توی جهت دو تا بازو، سپر قنطورس و برساوش، یهو بالا میرفت. این دو بازوی اصلی به دو سرِ یه میلهی ستارهای وسط کهکشان وصل میشن.
اندازه گرفتن فاصلهها
شمردن ستارهها جهت رو میگه، نه فاصله رو. فاصله رو چطوری بفهمیم؟
انگشتت رو جلوی صورتت بگیر و یه بار با چشم چپ، یه بار با چشم راست نگاهش کن. انگشت نسبت به دیوار پشتش جابهجا میشه، و هرچی نزدیکتر باشه بیشتر. ما هم سوار زمین در طول سال دور خورشید میچرخیم و ستارهها رو از جاهای مختلف میبینیم. ستارهی نزدیک کمی نسبت به ستارههای دورتر جابهجا به نظر میاد. اسم این جابهجایی ظاهریه، و از اندازهش فاصله درمیاد.
ماهوارهی گایا همین جابهجایی رو برای بیش از یک میلیارد ستاره ثبت کرد. ولی این تازه حدود یک درصد ستارههای کهکشانه. با شبکهای از رادیوتلسکوپها همین روش به اون طرف مرکز کهکشان هم رسید: فاصلهی جایی که ستارههای تازه به دنیا میان اندازه گرفته شد و معلوم شد بازوی سپر قنطورس تا اونجا ادامه داره.
یه تیکه هنوز سر جاش نیست: تعداد بازوها. ستارههای جوون و پرنور چهار تا بازو نشون میدن، ستارههای پیر که بیشتر جرم کهکشان مال اوناست فقط دو تا. برای جور کردن این دو تصویر، فاصلهی ستارههای خیلی بیشتری باید اندازه گرفته بشه.
شکل راه شیری رو از توی خودش، با شمردن ستارهها، دیدن از پشت غبار و اندازه گرفتن فاصلهها ساختیم: یه قرص تخت با یه میله وسطش و بازوهای مارپیچ، که تعدادشون هنوز قطعی نیست.
این پاسخ از کجا آمده
هر چیزی که بالا خواندی از این ۶ منبع بیرون آمده. اگر خواستی خودت سرچشمه را ببینی، لینکها همینجاست.